به مناسبت سیمینار بین المللی تحقیقات کوشانی
به مناسبت سیمینار بین المللی تحقیقات کوشانی
تاریخ مختصر ادبیات افغانستان
زبان دری،فارســـی قـدیم نیـــست
فارسـی بازمانده زبان پهلوی و لهجه متاثر شونده از زبان دری است
زبان ها را نمیتوان جـــدا کرد اما ریشۀ زبان را میتوان بیان کرد
ادیب ایرانی می نویسد: "..پارتها پس ایستلای یونانیان برخاسته زبان آنان در قلمرو امپرواتوری شان زبان پارتی و آن زبان رسمی و اداری بوده است"
(ش،جلد اول،ص:25 )
یک تعداد از نویسده گان ایران و افغانستان به استناد بیت فردوسی،کلمه "پارسی دری" را استفاده می کنند که گفته است:
به تازی همی بود تاگاه نصر بدانکه شد در جهان شاه نصر
بفرمود تا پارســــــــــی دری نبشــــتند و کوتاه شـــد داوری
در حقیقت منظور فردوسی لهجۀ پارسی، متأثراز زبان دری است که در غرب خراسان (اصفهان،ری و دماوند) رایج بود. او بقول خود،ترجمۀ "کلیله و دمنه" تالیف عبدالله بن مقفع را که به امر نصر بن احمد سامانی به دری برگرداند شده بود،دریکی از ابیات خود از دید گاه شاه سامانی تذکر می دهد. منظور فردوسی و ضاحت زبان دری است نه اینکه زبان دری را به پارسی پیوند زند. یعنی او خواسته که ترجمه این کتاب به پارسی و یا فارسی که لهجه زبان پهلوی و یا عربی را دارد،نبوده بلکه هدفش از پارسی همان زبان متأثر شونده از زبان اصلی دری است. زبان که در بلخ و ماورالنهر مروج است. زیرا نصر بن احمد سامانی در بلخ و بخارا می زیست و آرزو داشت که ترجمه کتاب ها از عربی به دری برگردانده شوند. در این زمینه تفسیر و برداشت محققین ایران هم تفاوت کلی دارد و به این معنی نیست که گویا فردوسی بطور خاص به زبان فارسی صحه گذاشته که "دری" شاخه آن باشد.
منظور فردوسی وضاحت زبان دری است نه اینکه زبان دری را به پارسی پیوند زند، یعنی او خواسته که ترجمه این کتاب را به پارسی و یا فارسی که لهجۀ زبان پهلوی و یا عربی دارد، نبوده بلکه هدفش از پارسی همان زبان متاثر شونده از زبان اصلی دری است.
زبان و ادبیات دری بعد از اسلام تا تلفیق زبان و فرهنگ عرب نضج و گسترش و سیع یافت،ادیبان و شاعران زیادی در افغانستان ظهور نمودند. با آنکه زبان دری متأثر از کلمات عربی نیز گردید که اکنون جز این زبان به شمار می رود، بازهم از لحاظ قواعد و دستور،مکالمات و اصطلاحات، منشور و فرمان پادشاهان،هم در شعر و هم ادبیات غنی و مستقل بوده و توانسته است در برابر نفوذ زبان های دیگر مقاومت نماید و زنده بماند.
قبل ازاینکه سیر زبان ادبی دری را مورد بررسی قرار دهیم و ریشه های این زبان را مطرح نمایم،بهتر است تا در زمینه زبان های اصلی افغانستان قدیم (خراسان) بررسی صورت گیرد.
دوکتور ذبیح الله صفا یکتن از محققین ایرانی، ادبیات و زبان را در سه قرن اول هجری به سه بخش جدا از هم تصنیف نموده است: ادبیات عربی،زبان پهلوی و ادبیات دری.
وی می نویسد:"..ادبیات عربی یعنی زبان و نثر و نظم تازی ….." ادبیات پهلوی را از آنروی که بازماندۀ لهجۀ رسمی،دینی و ادبی دوره ساسانی بوده است….وادبیات دری را از آنروی که زبان ادبی، رسمی و سیاسی در دوره اسلامی شد."
(ج،ص:131)
این محقق ایرانی خود،زبان دری را از پهلوی (فارسی قدیم) جدا دانسته و زبان فارسی را منحصر به دوره شاهان ساسانی می داند. در حالیکه در جای دیگری ادبیات دری در دوره قبل از اسلام و به حیث یک زبان اصیل آریانای کبیر که مرکز آن دولت بلخ تاریخی در شمال افغانستان است، یاد نموده است.
به باور ذبیح الله صفا محقق ایرانی: ادبیات عربی یعنی زبان و نثر و نظم تازی….. "ادبیات پهلوی را از آنروی که بازماندۀ لهجۀ رسمی،دینی وادبی دوره ساسانی بوده است…وادبیات دری را از آنروی که زبان ادبی، رسمی و سیاسی در دوره اسلامی شد."
سوال این در اینست که هر گاه این زبان قبل از اسلام در دربار شاهان هخامنشی وجود داشته (که هم وجود داشت)،و زبان دربار شمرده می شد و منشا آنرا بلخ و بلخیان می دانند که باز هم این زبان قدامت بیشتر دارد و زبان اصلی بود. پس "دری" حتی در نشوورشد زبان پهلوی اثر داشته است.
محققان افغان به این باورند که "…انتشار زبان دری برای اولین بار از مشرق صورت گرفته وزبان عامه مردم ایران در آن وقت زبان پهلوی بوده است چنانکه غالب آثار دینی، ادبی و علمی که در آن حدود نوشته شده به همین زبان پهلوی میباشد. حتی اشعاری هم که در فارس،همدان،آذربایجان و طبرستان گفته میشد تا مدتی بزبان پهلوی طبری و یا سایر زبان های محلی بود درصورتیکه قدیم ترین اشعار که در خراسان زمین از طرف حنظله بادغیسی،محمد بن وصیف سکزی و بام گرد خارجی گفته شده همه به زبان فصیح دری بوده است…"
(ژ،جلد پنجم، 400)
وهرگاه گویند که این زبان (دری) زبان مشرق و اهل خراسان و یا افغانستان امروزی است که مرکز آن دامنه کوه های هندوکش است،بازهم منشأ و مبدا زبان دری افغانستان شمرده می شود و لهجه های ماحولش متاثر از غنای ادبی این زبان قرار گرفته است.
دری بعد از اسلام،زبان ادبی،رسمی و سیاسی بود اکثر دانشمندان،شاعران و ادیبان با همین زبان در سرزمین افغانستان سخن می گفتند و آثار ارزشمندی را هم بجای گذاشتند. اکنون همه آثار دری بعنوان متون اساسی تاریخی و ادبی افغانستان در کشور ما و در هند،آسیای میانه و ایران وجود دارد. اکثر تذکره نویسان به این باور اند که زبان و ادبیات دری در قرن اول هجری بطور کامل آن در افغانستان(خراســـــان) منحیث زبان ادبیات،سیاست و اجتماع مطرح گردید. ابوحفص سغدی اولین شاعر زبان دری شمرده می شود.
اگرما به قدیمترین آثار رو بیاوریم و عمیقاً مطالعه کنیم با وضاحت در می یابیم که همۀ این کتاب ها به زبان سلیس دری نوشته شده است مانند گرشاسپ نامه،شاهنامه ابی منصوری، شاهنامه دقیق بلخی،تاریخ سیستان،عجایب البلدان، حدودالعالم،تفسیر طبری و امثال آن.
یکی از دلایل دیگری که زبان دری را به افغانستان نسبت واقعی میدهد،نوشته های قرن سوم و چهارم هجری است که نویسنده گان نوشته اند وشعر سروده اند. زبان دری،زبان عامه مردم بود.در حالیکه در فارس هیچ یک نوشته و یا رسالۀ را شما پیدا نمی کنید که در قرون سوم و چهارم هجری به زبان دری درآنجا نوشته شده باشد. اکثر نوشته ها به زبان پهلوی و لهجه های محلی آن است.
.در حالیکه در فارس هیچ یک نوشته و یا رسالۀ را شما پیدا نمی کنید که در قرون سوم و چهارم هجری به زبان دری درآنجا نوشته شده باشد. اکثر نوشته ها به زبان پهلوی و لهجه های محلی آن است.
محققان افغان هم در دایرة المعارف آریانا چنین نتیجه گیری دارند که "زبان دری لهجه خاص مردم خراسان چون بلخ،هرات،غزنه و بدخشان بوده است که آهسته آهسته توسعه و انتشار یافته و مردم سایر بلاد ایران که از خود لهجۀ بومی داشتند از این شیوه زیبا پیروی کردند و تدریجاً از زبان های محلی خود چون پهلوی (فارسی)،طبری و غیره دست برداشتند."
(ژ،جلد پنجم،ص:400)
نوشته و تحقیق: دکتور محمد حلیم "تنویر"
مصتدی صفحه: نجیب الله "یزدانی"
بر گرفته شده : روزنامه انیس شماره 20978 سه شنبه 29/08/1386
