|
|||||
|
استاد مزاری استاد مزاری الگویی درجهت نهادینه ساختن فرهنگ دموکراسی در افغانستان نخست از همه سیزده همین سالگرد شهادت قهرمان ملی ،سمبول مقاومت وفداکاری استاد عبدالعلی مزاری و یاران باوفایش را که با ریختن خون خویش ازخاک ، ملت وناموس خویش دفاع کردند به تمام ملت مسلمان افغانستان خصوصا به فامیل های شهدای این سرزمین که در جهت رهای حکومت ازدست غلامان و چاکران بیگانه خون ریختن و درهمین راه جان به حق سپردند تسلیت عرض میدارم. رهبرشهید ، آن بزرگ مرد و قهرمان ملی تاریخ افغانستان همیشه ازمنافع والای این سرزمین دفاع میکرد و نخستین فریاد گر عدالتخواهی در افغانستان بود. ایشان خواهان امنیت سرتاسری ، نادیده نگرفتن حقوق اقلیت ها، ازادی بیان وتساوی حقوق میان مرد و زن در چهار چوب یک حکومت اسلامی بود. استاد مزاری که مردم او را به نام بابا مزاری (بابه مزاری) می شناخت مانند نماد یا سمبول در عرصه نهادینه ساختن فرهنگ سیاست دموکراسی و مانند یک رهبرواقعی در تاریخ افغانستان به فعالیت اغاز نمود. بابه مزاری مردی که هیچ وقت در باره زندگی شخصی خود فکر نمیکرد به قسمیکه در همه سخنرانی ها و مصاحبه های خویش و گفته هایی که از یاران نزدیک وی همواره گفته می شد که عقیده ایشان این بود (( که من از میان همین ملت هستم و باید در میان همین ملت بمیرم)) راستی که تا آخرین رمق حیات در کنار همین مردم ستمدیده ومظلوم بود. تا اینکه توسط گروهک وحشی و مزدورطالبان ، بی رحمانه بایاران باوفایش در ولسوالی چهار اسیاب ولایت کابل جام شهادت را نوشید. بابه مزاری مردانه وار زیست و مردانه وار جام شهادت را نوشید. در حقیقت هر صفاتی که در وجود یک رهبر باید باشد وجود مبارک استاد عبدالعلی مزاری سرشار از این صفات بود. غیرت ، شهامت ، حس وطن دوستی و... این همه صفات یک تعریف نیست تاحال هیج کسی را سراغ نداریم که بگوید فلان اپارتمان ، شرکت حتی یک متر زمین مال شخصی استاد شهید بوده باشد. درحالیکه فامیل محترم وی در مهاجرت زنده گی می کند. این دولت افغانستان است که در باره همچو یک فامیل پرافتخارکوچکترین کمک هم نکرده است. و این ما هستیم که از بودجه حزب وازحق مردم ازحق همان مادریکه یگانه فرزند اش را درراه ازادی از دست داده است و از حق همان اطفال یتیم که امروز از دست فقر دست به کارهای شاقه حتی گدایی میزند و ازدست نوازش پدرش ، از رفتن به مکتب و از تمام حقوق باز مانده است ، از حق همچو فامیل ها حیف و میل می کنیم و برای خود شهرک ها ،اپارتمان ها ، شرکت ها و فرزندان خویش را به بهترین مکاتب و بهترین دانشگاه ها می فرستیم جای بس تاسف است که ما از این پول هاحیف و میل می کنیم حتی در فکر همین قدر خسارات جانی و مالی مردم این سرزمین نیستیم . درآخر بازفرارسیدن سالروزشهادت مظلومانهْ آن مرد دلیر و رهبر فرزانه این دیار را به شما عدالتخواهان تسلیت عرض میدارم ، یاد و خاطره آن شهید گرامی باد ! نویسنده:نجیب الله "یزدانی"
عید سعید قربان فــــرا رسیدن عـــید سعید قـــــــــربان را به تمام مسلمانان جهان به خصوص ملت غـــیورومسلمان افغانســــتان تبـریک عرض مـیدارم!
به مناسبت سیمینار بین المللی تحقیقات کوشانی به مناسبت سیمینار بین المللی تحقیقات کوشانی تاریخ مختصر ادبیات افغانستان زبان دری،فارســـی قـدیم نیـــست فارسـی بازمانده زبان پهلوی و لهجه متاثر شونده از زبان دری است زبان ها را نمیتوان جـــدا کرد اما ریشۀ زبان را میتوان بیان کرد ادیب ایرانی می نویسد: "..پارتها پس ایستلای یونانیان برخاسته زبان آنان در قلمرو امپرواتوری شان زبان پارتی و آن زبان رسمی و اداری بوده است" (ش،جلد اول،ص:25 ) یک تعداد از نویسده گان ایران و افغانستان به استناد بیت فردوسی،کلمه "پارسی دری" را استفاده می کنند که گفته است: به تازی همی بود تاگاه نصر بدانکه شد در جهان شاه نصر بفرمود تا پارســــــــــی دری نبشــــتند و کوتاه شـــد داوری در حقیقت منظور فردوسی لهجۀ پارسی، متأثراز زبان دری است که در غرب خراسان (اصفهان،ری و دماوند) رایج بود. او بقول خود،ترجمۀ "کلیله و دمنه" تالیف عبدالله بن مقفع را که به امر نصر بن احمد سامانی به دری برگرداند شده بود،دریکی از ابیات خود از دید گاه شاه سامانی تذکر می دهد. منظور فردوسی و ضاحت زبان دری است نه اینکه زبان دری را به پارسی پیوند زند. یعنی او خواسته که ترجمه این کتاب به پارسی و یا فارسی که لهجه زبان پهلوی و یا عربی را دارد،نبوده بلکه هدفش از پارسی همان زبان متأثر شونده از زبان اصلی دری است. زبان که در بلخ و ماورالنهر مروج است. زیرا نصر بن احمد سامانی در بلخ و بخارا می زیست و آرزو داشت که ترجمه کتاب ها از عربی به دری برگردانده شوند. در این زمینه تفسیر و برداشت محققین ایران هم تفاوت کلی دارد و به این معنی نیست که گویا فردوسی بطور خاص به زبان فارسی صحه گذاشته که "دری" شاخه آن باشد. منظور فردوسی وضاحت زبان دری است نه اینکه زبان دری را به پارسی پیوند زند، یعنی او خواسته که ترجمه این کتاب را به پارسی و یا فارسی که لهجۀ زبان پهلوی و یا عربی دارد، نبوده بلکه هدفش از پارسی همان زبان متاثر شونده از زبان اصلی دری است. زبان و ادبیات دری بعد از اسلام تا تلفیق زبان و فرهنگ عرب نضج و گسترش و سیع یافت،ادیبان و شاعران زیادی در افغانستان ظهور نمودند. با آنکه زبان دری متأثر از کلمات عربی نیز گردید که اکنون جز این زبان به شمار می رود، بازهم از لحاظ قواعد و دستور،مکالمات و اصطلاحات، منشور و فرمان پادشاهان،هم در شعر و هم ادبیات غنی و مستقل بوده و توانسته است در برابر نفوذ زبان های دیگر مقاومت نماید و زنده بماند. قبل ازاینکه سیر زبان ادبی دری را مورد بررسی قرار دهیم و ریشه های این زبان را مطرح نمایم،بهتر است تا در زمینه زبان های اصلی افغانستان قدیم (خراسان) بررسی صورت گیرد. دوکتور ذبیح الله صفا یکتن از محققین ایرانی، ادبیات و زبان را در سه قرن اول هجری به سه بخش جدا از هم تصنیف نموده است: ادبیات عربی،زبان پهلوی و ادبیات دری. وی می نویسد:"..ادبیات عربی یعنی زبان و نثر و نظم تازی ….." ادبیات پهلوی را از آنروی که بازماندۀ لهجۀ رسمی،دینی و ادبی دوره ساسانی بوده است….وادبیات دری را از آنروی که زبان ادبی، رسمی و سیاسی در دوره اسلامی شد." (ج،ص:131) این محقق ایرانی خود،زبان دری را از پهلوی (فارسی قدیم) جدا دانسته و زبان فارسی را منحصر به دوره شاهان ساسانی می داند. در حالیکه در جای دیگری ادبیات دری در دوره قبل از اسلام و به حیث یک زبان اصیل آریانای کبیر که مرکز آن دولت بلخ تاریخی در شمال افغانستان است، یاد نموده است. به باور ذبیح الله صفا محقق ایرانی: ادبیات عربی یعنی زبان و نثر و نظم تازی….. "ادبیات پهلوی را از آنروی که بازماندۀ لهجۀ رسمی،دینی وادبی دوره ساسانی بوده است…وادبیات دری را از آنروی که زبان ادبی، رسمی و سیاسی در دوره اسلامی شد." سوال این در اینست که هر گاه این زبان قبل از اسلام در دربار شاهان هخامنشی وجود داشته (که هم وجود داشت)،و زبان دربار شمرده می شد و منشا آنرا بلخ و بلخیان می دانند که باز هم این زبان قدامت بیشتر دارد و زبان اصلی بود. پس "دری" حتی در نشوورشد زبان پهلوی اثر داشته است. محققان افغان به این باورند که "…انتشار زبان دری برای اولین بار از مشرق صورت گرفته وزبان عامه مردم ایران در آن وقت زبان پهلوی بوده است چنانکه غالب آثار دینی، ادبی و علمی که در آن حدود نوشته شده به همین زبان پهلوی میباشد. حتی اشعاری هم که در فارس،همدان،آذربایجان و طبرستان گفته میشد تا مدتی بزبان پهلوی طبری و یا سایر زبان های محلی بود درصورتیکه قدیم ترین اشعار که در خراسان زمین از طرف حنظله بادغیسی،محمد بن وصیف سکزی و بام گرد خارجی گفته شده همه به زبان فصیح دری بوده است…" (ژ،جلد پنجم، 400) وهرگاه گویند که این زبان (دری) زبان مشرق و اهل خراسان و یا افغانستان امروزی است که مرکز آن دامنه کوه های هندوکش است،بازهم منشأ و مبدا زبان دری افغانستان شمرده می شود و لهجه های ماحولش متاثر از غنای ادبی این زبان قرار گرفته است. دری بعد از اسلام،زبان ادبی،رسمی و سیاسی بود اکثر دانشمندان،شاعران و ادیبان با همین زبان در سرزمین افغانستان سخن می گفتند و آثار ارزشمندی را هم بجای گذاشتند. اکنون همه آثار دری بعنوان متون اساسی تاریخی و ادبی افغانستان در کشور ما و در هند،آسیای میانه و ایران وجود دارد. اکثر تذکره نویسان به این باور اند که زبان و ادبیات دری در قرن اول هجری بطور کامل آن در افغانستان(خراســـــان) منحیث زبان ادبیات،سیاست و اجتماع مطرح گردید. ابوحفص سغدی اولین شاعر زبان دری شمرده می شود. اگرما به قدیمترین آثار رو بیاوریم و عمیقاً مطالعه کنیم با وضاحت در می یابیم که همۀ این کتاب ها به زبان سلیس دری نوشته شده است مانند گرشاسپ نامه،شاهنامه ابی منصوری، شاهنامه دقیق بلخی،تاریخ سیستان،عجایب البلدان، حدودالعالم،تفسیر طبری و امثال آن. یکی از دلایل دیگری که زبان دری را به افغانستان نسبت واقعی میدهد،نوشته های قرن سوم و چهارم هجری است که نویسنده گان نوشته اند وشعر سروده اند. زبان دری،زبان عامه مردم بود.در حالیکه در فارس هیچ یک نوشته و یا رسالۀ را شما پیدا نمی کنید که در قرون سوم و چهارم هجری به زبان دری درآنجا نوشته شده باشد. اکثر نوشته ها به زبان پهلوی و لهجه های محلی آن است. .در حالیکه در فارس هیچ یک نوشته و یا رسالۀ را شما پیدا نمی کنید که در قرون سوم و چهارم هجری به زبان دری درآنجا نوشته شده باشد. اکثر نوشته ها به زبان پهلوی و لهجه های محلی آن است. محققان افغان هم در دایرة المعارف آریانا چنین نتیجه گیری دارند که "زبان دری لهجه خاص مردم خراسان چون بلخ،هرات،غزنه و بدخشان بوده است که آهسته آهسته توسعه و انتشار یافته و مردم سایر بلاد ایران که از خود لهجۀ بومی داشتند از این شیوه زیبا پیروی کردند و تدریجاً از زبان های محلی خود چون پهلوی (فارسی)،طبری و غیره دست برداشتند." (ژ،جلد پنجم،ص:400) نوشته و تحقیق: دکتور محمد حلیم "تنویر" مصتدی صفحه: نجیب الله "یزدانی" بر گرفته شده : روزنامه انیس شماره 20978 سه شنبه 29/08/1386
تحجر قبیلوی در بطن پشتون ها تحجر قبیلوی در بطن فاشیزم پشتون ها دراین اواخر کابل شاهد گفتگوها میان پارلمان و بعضی شخصیت های سیاسی و فرهنگی در مورد نصاب تعلیمی دانشگاه ها و مکاتب بود.وحال همین بحث در پرده های تلویزیون ها با دایر نمودن میز گردها این بحث جریان دارد. قسمیکه از بحث نتیجه گیری کردم پشتون ها اکثرأ می خواهند که نصاب تعلیمی به دو زبان رسمی که عبارت از پشتو و دری می باشد تاکید دارد و تعداد هم از پشتون ها هستند که با این روند مخالفت می نمایند که این حلقه را بیشتر دانشجویان دانشگاه و دانش آموزان مکاتب تشکیل میدهد.که غالباً درست می فرمایند نخست از همه این که زبان پشتو از هر لحاظ کمبود و کاستی های بی شمار دارد. اول اینکه برای اکثریت گرداندن واژه های لاتین،دری،انگلیسی و.... به زبان پشتو از مشکلات نهایت زیاد برخوردار است به طور مثال برای واژه (پسا ساختار گرایی) چه واژۀ خواهد جاگزین کرد؟ وهزار ها واژه مانند این. دوم زبان پشتو از نگاه نوشتاری بسیار بسیار سنگین می باشد که برای دانشجویان و دانش آموزان مشکل زیاد ایجاد می کند. پشتو زبانی است که در محدوده یک ده پس کوه نه به عنوان لسان که در نصاب تعلیمی موسسات تحصیلات عالی جا افتد.ازهمه مسخره تر اینکه در دانشگاه کابل دانشکده زبان پشتو وجود دارد یک زبان که او حتی از نگاه الفبا نارسایی های فروان دارد چه بسا واژه ها اکنون پشتون ها خود در قسمت های مختلف مانند نوشتن،خواندن و حتی بعضی واژه ها مشکل دارند. با توجه براین که اکثریت واژه های دری(فارسی) را در ابتدا شان با اضافه نمودن یک (د) واوردن اسم در ابتدا جمله، جمله را پشتو می سازد مشکل دارد با اینکه زبان مادری شان می باشد چه برسد براینکه یک شخص دری زبان پشتو سخن بگوید،بخواند و بنویسد. من مخالف این نخواهم بود که نصاب تعلیمی به دولسان تقسیم شود،نظر من این است که اگر این تصمیم نهادینه شود برای یک دری زبان اگر %30 مشکل ایجاد کند آن هم اینکه تاحال با پشتون ها در یک صنف درسهای خویش را فرا می خواندند صمیمی بودند. پس اگر نصاب تعلیمی به زبان پشتو شود انتظار این را هم باید داشت که که هر فردی از دری زبان که از ابتدا تا انتها به زبان دری درس های خویش را سپری کرده باشد و زمانیکه او در کرسی دولت به عنوان یک کارمند ساده استخدام شود چه برسد براینکه در پست یک وزارت خانه. به طور قطعی یک قوم گرا بار می آید و همین طور پشتون ها %70 صدمه خواهد دید که یک حقیقت است برای اینکه بیشتر ازاین ناحیه پشتون ها اسیب می بینند. از اینکه پشتو،زبان اکادمیک نیست ونخواهد بود. زبان پشتو را ما به عنوان یک زبان قومی یا بربریت می شناسیم نه به عنوان یک زبان که در نصاب تعلیمی جاگزین شود.نصاب تعلیمی و زبان ملی در هر کشور زبانی است که کاربرد زیاد درمیان جامعه دارد (کاربردی) باشد. نه اینکه به گفته خودشان ما اکثریت هستیم، که این گفته های شان دال بر این نمی شود. اگراکثریت هم باشد ما و تمام جهان طرف کیفیت نگاه می کنیم نه کمیت. در فرجام قابل یاد آوری میدانم این نکته را که نصاب تعلیمی پشتو نه تنها برای پشتون ها مشکل زا می باشد بلکه میتواند وحدت نسبی، نیشنلیزم ،امینت و .... منشورها را در این کشور به بارخواهد آورد. که اقای حنیف حتمر وحتمر ها تصمیم خویش را اعلان داشته اند. در حقیقت این یک تصمیم افغانستانی نیست بلکه یک فکربربریت،فاشیستی و کاملا طالبانی است. که این پدیده ها همه خارجی است و نمایانگر این می باشد که اقای حتمرنه با دولت کدام تفاهم سیاسی دارد و نه تفاهم ملی .هرفردیکه در دوایر یک کشور ایفای وظیفه می نماید ابتدا باید هم تفاهم سیاسی داشته باشد و هم تفاهم ملی در غیر اینصورت در نزد دولت مجرم است.که اقای حتمر خود در این راستا اهرم فشاربالای این تحجر واقع شده است. نویسنده: نجیب الله "یزدانی"
رد پای کاروان های طالبان رد پایی کاروان های طالبان به کجا منتهی میگردد؟ طوریکه میدانید افغانستان طی سالهای متمادی با طنش های زیاد و کم رو برو بوده خصوصا در طی سه دهه اخیر که بزرگترین بدبختی و نا هنجاریی در طول تاریخ این کشور محسوب می شود. که این طنش باعث شده تا بدبخت ترین کشور در سطح دنیا باشیم فقط از یک نگاه مادست بالا داریم که جای بس خجالت است که بگوییم ما بیش از %90 مواد مخدر جهان را تولید می کنیم و این همه بد بختی ها و بیدادی ها هم از خود عامل دارد که در طول سالهای متمادی این همه ناهنجاری مربوط به یک قوم و یک نژاد عقب مانده و مزدور می باشد که پشتون ها است ،عامل تمام این جنگ ،خونریزی،کودتاها گوناگون و تا اینکه حملات انتحاری را هم مروج ساختند که ما در این اواخرما شاهد صدها حمله انتحاری در کابل و ولایات جنوب می باشیم که همه آن از قوم افراطی پشتون بوده. نمیدانم با آن همه که در طول سالها کرسی های دولتی را اکثریت این مردم اشغال داشت و اکنون هم بیشتر کرسی های دولتی را اشغال نموده است. با این همه چرا این ها در مقابل هر دولت و هررژیم که حاکم بوده به جز طالب یک گروه مخالف دولت را داشته اند از آن جمله اقای حکمتیار که با هر دولت مخالف است چه دوکتور نجیب،مجددی، ربانی ،طالبان و بلاخره کرزی اقای حکمتیار همیشه غلام حلقه به گوش همان کشور است که پول دهد وبرعلاوه یک قرارداد عمری را با پاکستان بسته . یک نکته را قابل تذکر میدانم که جنگ و ناهنجاری همیشه حادثه می آفریند که این حادثه جنبه مثبت و منفی دارد که د رافغانستان جنبه مثبت شان همیشه در حوزه جنوب می باشد.که طنش ایجاد می کنند و از جامعه جهانی پول میگیرد ، تعهد می کنند و روزی بعدی می شکند. طنش ایجاد می کند تا راهی قاچاق را برای شان باز سازند. این نقاط مرکزی و صفحات شمال و خصوصا نقاط هزارستان زمین است که قربانی تمام بدبختی ها است. این نکته را تمام مردم افغانستان به خوبی درک کرده اند که هر استان حتی هر قریه که پشتون ها مسکن گزین باشد از طنش برخوردار است. به طور مثال: در صفحات شمال یکتعداد ناقلین که از طرف شاهان و جابرین سابق در آنجا مسکن گزین شدند مانند منطقه در مرکز ولایت بغلان که به نام بغلان جدید یاد می شود پشتون ها مسکن گزین شدند در همان جا طالب است و این یک امر واضح است که هر منطقه ای که طالب و القاعده وجود داشته باشد نا امن می باشد.به همین طور ناقلین در ولایت بلخ،کندز،فاریاب و .... که این ناقلین تعداد نفوذ شان بسیار کم است بان آن هم به امنیت منطقه دامن می زنند. این دولت مرکزی طالبان را برائت میدهد در حالیکه این روند کاملا ناکام است. باید ابتدا ابزار طالبان را سرش فکری کنند زمانیکه این ابزار را دولت در کنارداشته باشد دیگر بدبخت نخواهیم بود و از بد بختی های کنونی رها خواهیم شد و کشور ما به طرف یک روشنی که نامش صلح است سوق داده خواهد شد در غیر این صورت این استراتیژی کرزی افغانستان را به سوی گودال سیاه سوق می دهد. نویسینده : نجیب الله "یزدانی" تصویری از طالب وزیرستان شمالی
سومین پله سومین بحث از مجموعه مطالب راه پله تقدیم حضور تان زبان هزاره گی در افغانستان با توجه براینکه اکثریت مردم شان به زبان فارسی (دری کهن) صحبت می کنند اما با آن هم هر سمت و هر استان از خود لهجه و گویش خاصی دارد و به همان لهجه و گویش که دارد صحبت می کنند، مردم هزارستان هم بدون استثنا به زبان دری صحبت می کنند و لهجه خاصی دارد. با درنظرداشت اینکه هر سمت و هر استان از خود گویش خاصی دارد بعضی استان ها افغانستان (اریانا زمین) با هم از نگاه گویش فرق زیادی ندارد. مثال: گویش مردم کابل زمین تا گویش مردم بلخ بامی و ..... با هم زیاد فرق ندارد،اما گویش دری هزاره گی با گویش دری هرات باستان و پنجشیر باهم از نظر گویش فرقی زیاد دارد. اما از نظر جمله بندی ویا نوشتاری دری همه افغانستان یکی می باشد، وهیچ فرق و تفاوتی باهم ندارد. به هر صورت صفات ویژه این زبان باعث شده تا دری هزاره گی به راحتی از دری که در بدخشان (سرزمین لعل)،هرات باستان،پنجشیرو پروان رایج است قابل تشخیص باشد. اما یکی از این ویژه گی ها که خیلی قابل توجه است، وجود واژه ها و اصطلاحات ترکی و مغولی است که در دیگر مناطق افغانستان مروج نیست. مثال: قاش،پیشنه،توغل،چبقو، توقی، قتی و........ که در دیگر مناطق خراسان زمین قابل استفاده نمی باشد. نویسنده: نجیب الله "یزدانی"
عید سعید فطر فرا رسیدن عید سعید فطر را به تمام مسلمانان جهان خصوصا به ملت نجیب ومسلمان افغانستان تبریک عرض می نمایم!
دومین پله دومین بحث از مجموعه مطالب راه پله درنگی برمناطق مرکزی اففانستان همانطوریکه میدانید مردمان استان ها و دهات منبع در آمد شان محصولات حیوانی و نباتی (میوه جات،دانه جات،حبوبات و ...) میباشد که اکثرا مردمانیکه در مناطق مرکزی و یا شمالی کشورزندگی میکنند مصروف فعالیت های می باشد اکثر درآمد شان را از محصولات حیوانی و نباتی بدست می آورند و در ضمن مردمانیکه در حوزه جنوب کشور مسکن دارد بیشترین افراد جامعه شان مصروف زرع و قاچاق مواد مخدراست.اما استان های هزارستان که اکثریت نقاط مرکزی افغانستان را تشکیل میدهند کوهستانی بوده و از اقلیم سرد برخوردار می باشد. که این اقلیم و موقعیت مرکزی باعث شده تا رشد اقتصادی این استان ها ضعیف باشد که نه مرز با کشور ها همسایه دارد و نه از هوای معتدل برخوردار است. مناطق که هوای نسبتا معتدل دارد بسیار کم است مانند ولسوالی شهرستان، جاغوری،بهسود1وبعضی مناطق دیگرکه این مناطق بسیارکم است. به طور مثال ولسوالی بهسود 2 یک منطقه کوهستانی که از اقلیم سرد برخوردار می باشد و باشنده گان این دیار در آمد شان را از محصولات حیوانی و نباتی بدست می آورند در دهه اخیر، افغانستان شاهد خشک سالی شدید بود که این افت باعث شده تا در زراعت این مردم صدمه زیاد برساند.که در جریان خشک سالی های دهه اخیر این مردم منطقه خویش را به قصد شهرهای مانند مزارشریف ،کابل،غزنی و حتی کشور های همسایه ترک گفتند. با توجه براینکه بهسود از اقلیم سرد و خشک سالی رنج می برد در چهار سال اخیر از افت کوچی های ناقل وطالب در امان نیستند که سالانه در فصل بهار وارد این منطقه می شوند وبه کشت زار های این مردم مواشی خویش را می چراند و بااستفاده از سکوی سمبولیک کرزی مردم را جواب های سربالا و زور گویی جواب میدهد که امسال طوریکه میدانید مردم بهسود تلخ ترین حادثه را پشت سر گذاشتن. در کل صفحات مرکزی و خصوصا نقاط هزارستان یکی از امن ترین زون های کشور به شمار می آید.که در واقع کوچی های القاده صفت می خواستند امنیت صفحات هزارستان را مختل نماید (فرهنگ شان راپیاده نماید) که انشاالله این تیوری شان به فرجام نخواهد رسید. وهمین طور نقاط دیگر هزارستان نیز مانند بهسود منبع درآمد شان زرع گندم و.... می باشد ازطرف دیگر این مردم به خاطر حفظ فرهنگ شان نمی خواهد که به کشت ، زرع وقاچاق مواد مخدر دست بزنند. ویاگروه را به عنوان القاعده و یا طالب در مقابل دولت مرکزی به خاطر گرفتن پول سازمان دهند. این فرهنگ گسترده این دیارباعث شده تا آماج دست طالب و القاعده شوند. نجیب الله (یزدانی)
محرومیت من و تو ما را از حق زندگی محروم کرد بنا بر عملکرد شاهان و حاکمان گذشه،همه مردم افغانستان محروم شدند. این محرومیت شامل همه اقوام افغانستان است؛ ولی سطح محرومیت ممکن است که در میان مردم متفاوت باشد. تا دوسال پیش،دستان هیج یکی از ساکنین افغانستان به برگه رای دهی لمس نکرده بود.فقط چند فردی یا شاید یک جمعیت اندکی که در راس قدرت قرار داشتند، از نعمات برخوردار بودند. این گروه حاکم که سرشار از جهالت نیز بودند،نه تنها برای رفاه و آسایش مردم کاری نکرده اند؛بلکه برای همان گروه کوچک شان کاری را انجام ندادند که برای فرزندان آینده شان بماند.آنها فقط به قدرت می اندیشیدند. حتا نمی دانستند که باقدرت چه باید بکنند. با قدرت فقط سرمی بریدند، به زنجیرمی کشیدن و فراتر از این حرمسرای می ساختند که صدها زن وبچه رابرای خوشگذرانی نگه می داشتند. این را به این دلیل می گویم که دیگر کشورها هم در تاریخ شان حاکمان جابر داشتند؛اما بعضی از باقیات و صالحات از خود برجای گذاشتند که بیانگر این است که آنها گاهی و اندکی برای پیشرفت کشور شان فکر می کردند. ماو کوچی ها: مامحروم هستیم وکوچی ها محروم تر از ما.وقتی چند شبانه روز با کوچی ها زندگی کنید، می بینید که چه زندگی سختی دارند. از بهداشت،رفاه،آموزش،غذای درست و سایر تسهیلات بسیار ابتدایی زندگی محروم اند.سفرمی کنند،ماین می کشندشان و یا زخمی می کند. مردم گاهی به حق و گاهی به ناحق با آنها می جنگند.مورد سرقت قرار میگیرند.از سوی دیگر بلاها و آفت های طبیعی بر رمه های شان فرود می آیند و گاهی خشکسالی گله گاه این مردم را می فشارد.قهر طبیعت که بیشتر متوجه کوچی هااست،ذهن و خصوصیت یک جوان کوچی را خشن و سرکش می سازد. شایدبراین موارد،بامن موافق باشید که کوچی ها زندگی بسیار پر رنج و زحمت دارند که به اندازه رنج شان ،گنج به دست نمی آورند. این زندگیی دوام با محرومیت،فقر و بی سوادی چه تاثیر بر زندگی من دارد؟ مسلما که من هم از این کشورم و کوچی ها هم در این کشور زیست دارند. فقرو بیسوادی هر فرد از کشور،ازجمله کوچی ها باعث عدم امنیت در زندگی من می شود.وهمین طور محرومیت،فقرو بیسوادی من تاثیر بر زندگی دیگران دارد. من در هنگام سفراز یک منطقه که مردم شان 70در صد با سواد باشند و اکثریت مردم آن کارداشته باشند و دارای در آمد بالا باشند،هراس ندارم. من مورد اختطاف،دزدی و یاقتل قرار نمی گیرم. چون این مردم نیازی برای کشتن من ندارند. فقیر نیستند و اکثریت باسواد اند و می فهمند که انسان ها نباید یکدیگر شانرا بکشند،ویا مورد آزار اذیت قرار دهند. اگر من با کسانی در کشورم زندگی کنم که مرفه باشند و سواد داشته باشند،نه تنها که من بلکه هیچ کسی از آن اشخاص نمی ترسد؛ ولی اگر از یک منطقه بگذرم که همه برای یک لقمه نان می جنگند و از سواد و مکتب خبری نیست، هتما گذشتن و یا زیستن در این منطقه خطرناک است.بااین حساب برای اینکه از من هراس نداشته باشند و من مجبور به دزدی ،چپا ول اموال دیگران نشوم،بادیگران خشونت نکنم و کسی را به قتل نرسانم،باید زمینه های این اعمال شوم در من از بین برده شود. برای من باید شرایط معیشت زندگی،آموزش،بهداشت و رفاه فراهم شود. باید من برای رسیدن به این اهداف تلاش کنم و هم دولت که من آنرا انتخاب کرده ام.دولت که صلاحیت،امکانات عامه بدست دارد برای رفاه عمومی کار کند،تا انسانهای این سرزمین به جان همدیگر گرگ نشوند محرومیت کوچی ها باعث محرومیت عده ای زیادی از مردم بهسود از زندگی در منطقه شان شده و عده ای هم به کلی از حق حیات محروم شدند. اگر کوچی ها محروم نمی بودند،مرفه،باسواد و دارای معیشت خوبتر از حال می بودند،نیازی به هجوم آوردن در بهسود میدان وردگ نمیداشتند. دشمنان خود افغانستان هم،استفاده سوء از کوچی ها نمی توانستند. برای اینکه کوچی به جان ما گرگ نشوند،برای شان مکتب بسازیم،از کوچی گری باز داریم اسکان شان دهیم،کاربدهیم و کمک شان کنیم. و همین طور برای اینکه ما هم گرگی دیگران نشویم ،به ماکمک کنید. کوشش نکنید که مارا محروم و فقیر سازید. این کشور مانند کشتی است که سرنشینانش همه مردم افغانستان اند. ضعف هر یک از اینها،ضعف همه این کشتی است.گسترش جنگ میان این اقوام،کشتی افغانستان را به سمت گردابی سوق خواهد داد که سرنوشت همه غرق شدن است.هیچ وقت به محرومیت هیچ یکی از اقوام افغانستان دلخوش نباشیم. اگر فکر کنیم که قوم غیر از قوم خود ما دشمن ماست،میدانیم که روزی بلای آن مردم،جان مارا میگیرد. من هیج وقت از یک هزاره،پشتون،تاجک وازبک بادانش و با فرهنگ نمی ترسم.ترس من از پشتون،تاجک،هزاره و ازبک جاهل است. متاسفانه هیچ کسی درک نمیکند که سرنوشت ما به هم گره خورده است.همیشه از آمده مصیبت بردیگران خوش می شویم .متاسفانه کشورما سرزمین گرگ ها و میش ها است.کمتر کسی به فکر سرنوشت عمومی و چیزی به نام منافع ملی و وحدت ملی است.فراموش نکنیم که هرگز وحدت ملی با حذف و یا محروم کردن یک عضو این پیکر به نام افغانستان به وجود نمی آید باید بدانیم که سرنوشت محتوم ما با وحدت ملی گره خورده است و خواهی نخواهی باید باهم زنده گی کنیم. این نه یک احساس ملی است؛ بلکه یک تعقل ملی است. هرکس که این ندارد نیست باد! نویسنده:حسین معین منبع:شماره 5ماه نامه جامعه مدنی سال1386 نویسند متن:نجیب الله یزدانی
میلاد موعود الحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه علی ابن ابیطالب فرخنده میلاد یگانه منجی عالم بشریت حضرت امام مهدی (عج) به تمام منتظران آن حضرت مبارکباد!
به راه پله رسید یم! نخستین بحث ازمجموعه مطالب راه پله تقدیم حضور تان! فرهنگ اصیل و بومی اریانا زمین را وظیفه خویش میدانیم! دای فو معرف فرهنگ ما در جهان تاریخچه مختصر در مورد سبک ورزش رزمی و بین المللی دای فو!
دای فو یک سبک ورزش رزمی است که در برگیرنده د ه سبک از ورزشهای رزمی می باشد. دای فو معنی خاصی دارد، " دای" به معنی جمع ، گروه،قهرمان، و" فو" به معنی فولاد دای فو در جمع به معنی گروه فولادین یا قهرمان فولادین معنی میدهد و یک ورزش کاملا هزاره گی میباشد. ورزش رزمی وبین المللی دای فو در سال 1383 توسط استادان،فرهنگیان و دوکتوران مجرب کشور بنا نهاده شد در راس این گروه پروفیسور محمد "حیدری" این سبک را اختراع و با کمک استادان ،دوکتوران،فرهنگیان بنا و بنیان گذاری نمود- در هر ورزش از واژه های خاصی استفاده می شود در این ورزش از اصطلاحات دری هزاره گی به کار رفته است اولین اکادمی درشهرکویته پاکستان بنام ورزش رزمی افغانی تحت نظرپروفیسورمحمد "حیدری" شروع به فعالیت نمود. در سال 1384 معاون فدراسیون جهانی دای فو محترم عبدالغفار" احمدی" این سبک ورزشی را در افغانستان بنیان گذاری نمود در مدت بسیار کمی علاقمندان زیاد پیدا نمود بیشترین استادان ورزشهای رزمی از این سبک ورزش رزمی پیروی میکنند. درسال 1385 ه ش این سبک ورزشی مورد قبول کمیته ملی المپیک افغانستان البته با مشکلات فراوان قرار گرفت در همین سال این ورزش رزمی رسما فعالیت خویش را تحت فدارسیون ورزشهای رزمی به عنوان ریاست ورزش رزمی و بین المللی دای فو افغانستان آغاز نمود همچنان درهمین سال اولین دوره مسابقات آسیایی در کشور پاکستان بین چهار کشور یعنی افغانستان،پاکستان،ایران و تاجیکستان برگذار گردید که تیم اکادمی پروفیسور حیدری مقام اول،تیم ملی افغانستان مقام دوم،تاجیکستان سوم و ایران مقام چهارم را کسب نمود.دستاورد تیم ملی دای فو افغانستان چهار مدال طلا دو نقره ویک برونز در بخش مبارزه و تکنیک بود. در سال 1386 ه ش تشکیل فدراسیون دای فو در افغانستان به کمیته ملی المپیک افغانستان ارایه شد که مورد تائید مقامات صالحه کمیته ملی المپیک قرار گرفت در تشکیل بنیان گذار جهانی دای فو پروفیسور محمد "حیدری" در راس تشکیل معاون آن استاد عبدالغفار "احمدی" محترم کاظم "یزدانی" نویسنده و مورخ ، محترم استاد خلیل "رسولی "سکرترجنرال و مسئول کمیسیون فنی ،محترم استاد حسین "غلامی" مسئول کمیسیون فرهنگی دای فو در افغانستان، استاد همایون "حسینی" مسئول کمیسیون داوری و....... می باشند. در سال 1386 ه ش اولین دوره مسابقات انتخابی تیم ملی سال 1386 ه ش ورزش دای فو بتاریخ 9 الی 13 برج 4 سال 1386 در استدیوم ورزشی کابل برگذار گردید. در این دوره تیم های غزنی،قندهار،هلمند و دو تیم از کابل اشتراک نمودند به تاریخ 9/04/1386 اولین سیمینار داوری دای فو توسط استاد عبدالغفار "احمدی" در کابل برگذار گردید به تاریخ 10/04/1386 رسماً مسابقات آغاز شد که ازوزن 35کیلو الی 72و آزاد بود که اشتراک کننده گان در رد ه نوجوانان و جوانان بودند مجموعا هشتاد نفر اشتراک کننده بود. در راس سرداور استاد عبدالغفار "احمدی"و کمک سرداوراستاد نظری از ولایت هلمند ،داورهای کناری از چهار ولایت اشتراک کننده ، داور وسط استاد حسین "غلامی" و استاد همایون "حسینی"، هیت جوری استاد ولی ازولایت غزنی ،استاد خلیل "رسولی" از کابل، استاد نظری از غزنی اشتراک داشتند. از جمله هشتاد نفر اشتراک کننده بیست نفر به تیم ملی راه پیدا کردند که شامل مقام اول و دوم بودند. از کلب مرکزی دوازده نفر،از کلب شاخه یک مرکزی دو نفر و شش نفر از ولایات به ترتیب مقام اول و دوم را در وزنهای مختلف کسب نمودند و دراین روزها در تلاش برگذاری مسابقات تیراندازی توسط تیرو کمان می باشیم. قابل تذکر میدانم که این ورزش را هشت کشور آسیایی و پنج کشور اروپایی قبول داشته و رسما فعالیت می نمایند. ادامه دارد.....
باتوجه به شرایط ناامنی که در ولسوالی بهسود جریان دارد نشر این قطعنامه را در این وبلاگ امر حتمی دانستم! اعلامیه حزب اسلامی افغانستان جوان در مورد وقایع بهسود مردم ستمدیده هزاره و همه آنهایکه به اجرای عدالت می اندیشند،شما میدانید که از اغاز نقشه خاینانه عبدالرحمن جابر،ایجاد اختلاف بین اقوام و در صدد برامدن حذف حقوق اساسی بعضی از اقوام ساکن در کشور. هزاره ها و شیعیان افغانستان از کسانی هستند که خاطره های بسیار دردناک و وحشت انگیزی از این تراژیدی انسانی دارند. خاطرات تلخ سربریدن مردان و ساختن کله منارها، به کنیزی گرفتن و فروش زنان هزاره در بازار هند و چین هنوز هم در سینه های مردان کهن باقی است، ان حاکم جابر و جنایت کار که لعنت همگان براو باد،رفت. اما عده ای نیات و اهداف پلید او را محکم گرفته و هنوزهم به عناوین مختلف ادامه دارد. عدم حضورعادلانه این مردم در اداره سیاسی کشور،عدم باز سازی مناطق که این مردمان بیشتر در آن زنده گی میکنند و هجوم کوچی ها ازنمونه بارز برجا مانده از همان دوران است. در همین چند سال بارها ما شاهد معضله کوچی ها بوده ایم که همواره قربانی گرفته است. و دولت هر بار با تشکیل کمیسیون ها بدون کوچکترین نتیجه کاری برآن سرپوش گذاشته است و هر سال روز از نو آغاز میشود. ملت عزیز افغانستان شما از هجوم و جنایات که توسط کوچی ها به مردمان ولسوالی بهسود تحمیل شده است اگاهی دارید،کشته وزخمی شدن ده ها نفر و بیخانمان شدن هزاران انسان دیگر که متاسفانه دولت هیچ کاری موثری را برای جلو گیری از تلفات این بحران ریشه دار انجام نداده است. حزب اسلامی افغانستان جوان بادرک حساسیت موضوع در همان نخست با دایر نمودن کنفرانس مطبوعاتی نگرانی خود را اعلام داشته که متاسفانه رسانه ها و مطبوعات که بیشتر به همین مردم تعلق دارد حتی از درج خبر آن خود داری کرده اند و جای تاسف است کسانیکه مدعی رهبر هزاره ها می باشد در آن وقت بررسانه ها و مطبوعات مرتبط خود دستورد دادند که نباید آنچه را که در آنجا میگذرد به مردم اطلاع دهند، موضوع را دامن نزنند مصلحت نیست، آقای کرزی در تنگنا قرار دارد بگذار افغانستان جوان هرچه میخواهد بگوید و امروز هم تلاش می کنند از خسارات و تلفات انسانی سخن نگویند. همه چیز پنهان و یا در ابهام قرار بگیرد و بدتر آن که پس از اعتراضات گسترده مردم و تلاشهای بسیاری دیگر و وقوع جنایات انسانی و وحشت ناک و درخراش آقای کرزی باحرکت عوام فریبانه خود یعنی بازگشت موقت کوچی ها میخواهد موضوع را لاینهل باقی بگذارد و دروازه معامله را برای عده ای دیگرنیز باز کند تا در دسترخوان کلان تر مردم فروشی ، نان بخورند و جالب آنکه حامیان دروغین همین مردم از آن استقبال می کنند. حزب اسلامی افغانستان جوان ضمن محکوم کردن جنایات غیر بشری طالبان کوچی نما مخالفت خود را با نتیجه کاری کمیسیون و خروج موقت کوچی ها اعلام نموده و خواستار رسیده گی به موارد ذیل می باشد. 1- معضله کوچی ها، مشکلی است که دارای ریشه عمیق و تاریخی می باشد که براساس ظلم و بی عدالتی ریشه گرفته است وماخواهان پایان یافتن کامل آن برای همیشه می باشیم. 2- حزب اسلامی افغانستان جوان خروج موقت کوچی ها از بهسود را راه کرد عملی و بیرون رفت از این بحران نمیداند، زیرا اولا دامنه این معضله بسیار فرا تر از بهسود بوده و در بسیاری از جاهای دیگر کشور نیز وجود دارد. دوم دیگر مردم توان آنرا ندارند که هر سال یکبا قربانی بدهند و سال دیگر نیز تکرار شود. 3- اسناد جعلی ، فرمان یا قباله های را که کوچی ها پیشکش می کنند براساس بی عدالتی، حق کشی ، جبر صورت گرفته است و همه آنها باید ملغی اعلام گردد. 4- هیچ گروه حق ندارد که باعث رعب و وحشت مردم گردیده و زنده گی عادی آنها را به چالش بکشد و کوچی ها نیز از این امر مستثنا نیستند و نیز کوچی ها باید در سراسر کشور خلع سلاح شوند. 5- میزان تلفات انسانی و مادی که در بهسود واقع شده است باید به صورت شفاف و روشن برای ملت افغانستان اعلام گردد، باخسارات دیده گان هم کاری و به کسانیکه مرتکب جنایت شده اند برخود قانوی صورت گیرد. 6- دولت باید برای اسکان کوچی ها و هر راه کرد منطقی دیگر که باعث حل معضلات موجود ادامه حیات آنها گردد اقدام نماید. 8- ما به آن تعداد از رهبران و احزاب سیاسی که مدعی حمایت از این مردم هستند میخواهیم که به معامله های شرم آور،سوی استفاده اس ادرس این مردم ،رقابت های بی اساس و غیر منطقی ویکدیگر پایان داده ،بیایند در یک فضای سالم دور هم جمع و بدور از هرگونه غرض شخصی و حزبی در راستای منافع برحق مردم و کسب حضور عادلانه آنها در تمامی معادلات کشوری و بین المللی باهم هم فکری وشریک مساعی نمایند.واگرنه ما شاهد وفول سیاسی در این کشور خواهیم بود. و اندک چیزی راکه بدست آورده ایم به سردی خواهد گراید. چنانچه سه سال است متاسفانه ما در همین راستا قرار گرفته ایم. باور کنید سزای این مردم که همیشه پابرهنه به سوی شما دویدند،قربانی داده اند ،خیانت و سؤ استفاده از آنها جزای بزرگ و نابخشیده نی است و آیا بهتر نیست که ما بجای رقابت جهت کسب تقرب و نزدیک به کرزی و یا کدام کشور خارجی در نزدیکتر شدن و تقرب به مردم و کسب رضایت آنها رقابت سالم کنیم . 9- ما احساس همدردی و غم شریکی خود را به باز مانده گان شهدا و همه کسانیکه به نوعی متحمل خسارات شده اند اعلام میداریم و خواهان آزادی عاجل اسرا می باشیم. دفتر حزب اسلامی افغانستان جوان کابل نظریات مطرح در این قطعه نامه بازتاب مش حزب اسلامی افغانستان جوان است! نویسنده متن : نجیب الله "یزدانی" تصویری از بیجا شده گان ولسوالی بهسود توسط کوچی ها
فرارسیدن خجسته میلاد موعود کعبه حضرت امیرمومنان علی (ع) را به عموم مسلمین جهان بویژه مردم غیور افغانستان از صمیم قلب تبریک و تهنیت عرض می دارم ! ناگهان یک صبح زیبا ، آسمان گل کرده بود خاک تا هفت آسمان بغض تغـــزل کرده بود سیزده روز آسمان در خاک مست افتاده بود چارده شب این شراب کهنه غلـغل کرده بود حتم دارم در شب میلادت ای غوغاتـــــــرین حضرت حق نیز درکارش تامـــــل کرده بود هر فرشته تا بیایی ای معمایـــــــــــــی ترین بالهای خویش را دست توســــــل کرده بود مرحبا نوحی که در طوفان ظلمـــت بی دریغ ذوالفقارش را به سمت آسمان پل کرده بود
* * * * *
باعشق علی هرکه سرو کار ندارد خشکیده نهالیست که بروبار نــدارد اسلام ندیده است چواومرد فداکــار قرآن چوعلی محرم اســـــرار ندارد آیات وروایات پرازمنقبت اوســت این فضل الهی است که انکار ندارد جزدر تولای علی هیچ متاعـــــی در عرصه میلاد خـــــــریدار ندارد ماغرق گناهیم وزآتش نخواهیــــم آتش به محبان عـــــــــلی کار ندارد
درروز جزا قافله خرد نشینان جز ال علی قافله سالار ندارد * * * * *
ای مردم عالم به عــــــــــلی روی بیارید برخاک عـــلی چهر طاعت بگذارید برصفحه دل نام عــــــــــــلی را بنگارید میراث نبـــی را به وصیش بسپارید از غیرعــــــــــــــــــــــــلی دست بدارید با دست عــلی دست خدا را بفشارید | |||||