تبليغاتX
بامـــــداد اندیشــه

بامـــــداد اندیشــه

سیاسی،تاریخی،اجتماعی و فرهنگی

کابل؛ ماندگاه کالسکه دموکراسی

·     درافغانستان اما، دموکراسی پدیده ای مولود افکار بر خاسته ازجامعه نبوده؛ بلکه بیشتر ریشه در تصامیم و علایق عده ای کوچک ازکنشگران حکومتی بوده. این گروه نیز ورود فرهنگ دموکراسی را درافغانستان امروز به اثر ناگذیری پذیرفتند در غیر این صورت منطق که در نزد این عده حاکم بودند چیز بیش از همان ایده استبداد وانحصار نبود؛ اما دراین جا دموکراسی بعنوان طرف سوم و سخره مقاومت در برابر دو طرف استبداد و انحصار ظهور کرد و با تمام توان در مقابل آن ایستاده گی کرده وآن دو رویکرد را ظاهرا وادار به کناره گیری ومغلوب کرد. هرچند دموکراسی درافغانستان یک پدیده کاملا جدید مینماید که تا اکنون مفهوم آن در تفکرجامعه آنچنان عجین نگردیده،  ازاینرو ما  امروز شاهد حی وحاضر گیرماندن کالسکه زرین دموکراسی در گودال سنت وخرافات میراث به یادگارمانده ناشی ازحکومتهای مان هستیم. از سوی دیگر امروز پرچمدار دموکراسی در افغانستان چهره های سنتی درجه دهم گردیدند.این چهره ها نه تنها با فرهنگ دموکراسی سر سازگاری ندارد بلکه با خشونت تمام علیه آن به مبارزه میپردازند و آن نقشه و طرح اصلی را که طراح این منطق دراین جغرافیا ترسیم نموده بود فراموش کردند. ازاینروست که برخورد با این کالسکه زرین درافغانستان بسیار ناشایسته، نامتناسب، هیجانی وبدون اینکه کوچکترین زمینه سازی وپیش آهنگ برای تحکیم وحفظ آن چیده شود؛ صورت گرفته و طبل آنرا چنان " بی سُر وبی لی[1]" نواختند که صدای آن نه تنها درجامعه طنین انداز نبوده بلکه پدیدآورنده یک نوع لجام گسیختگی وسو برداشت نیز بوده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  بیست و دوم تیر 1390ساعت 10:25 قبل از ظهر  توسط نجیب الله یزدانی  | 

اصول سیاست خارجی دراسلام

بنام آفریدگار هستی

اصول سیاست خارجی اسلام

1-    طرح مساله

برنامه ریزی و تعیین استراتیژی درتمامی بخشهای یک کشور یک امر ضروری پنداشته میشود و یکی از مهمترین راهبردها تعیین سیاست خارجی میباشد،این مهم مستلزم کارکردهای نخبه گان هرکشورمیباشد که نظر به موقعیت جغرافیایی،توانایی،قدرت،فرهنگ بومی،ایدلوژی،سنتهای حاکم برجامعه و درکل مطابق منافع ملی کشوربوده،وهر واحد سیاسی  سیاست خارجی خویش رابرهمین مبنا تعریف نموده وبعنوان یک کشور که دارای ویژگی های سرزمین،جمعیت،حاکمیت و حکومت باشد،حضور وموقعیت خویش رادر سطح نظام بین الملل اعلام نموده و درعرصه بین المللی ازسهم خویش دفاع نموده و در مقابل دشمنان، حاضر به دفاع از مرزهای خویش میباشند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  بیست و چهارم مرداد 1389ساعت 11:34 قبل از ظهر  توسط نجیب الله یزدانی  | 

شکست اصلاحات امانی

 

علل شکست اصلاحات امانی

چکیده مطلب:

دراین پژوهش اصلاحات امان الله خان را به صورت موجز و اختصار مورد بررسی و کاوش قرار داده و ابعاد،اهداف وعلل شکست آنرا از دیدگاه اندیشمندان و نویسندگان متفاوت توضیح داده ایم. و روش ما در تحقیق حاضر توصیفی و تحلیلی بوده که با استفاده از متون تاریخی انجام شده و پارادایم های کلان اصلاحات،نیز تطبیق شده است.نتیجه که از این پژوهش بدست آمد هاین است که اصلاحات چون ملهم از عقلگرایی غرب و در تضاد با سنت گرایی و جامعه سنتی افغانستان بود بنا محکوم به شکست و ناکامی گردید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 11:42 قبل از ظهر  توسط نجیب الله یزدانی  | 

انتخابات و سرنوشت من

انتخابات و سرنوشت من

افغانستان بتاریخ 29ماه اسد سال روان شاهد برگزاری دور جدید انتخابات ریاست جمهوری خواهد بود. درآن روز مردم افغانستان برای انتخاب شخص اول سیاسی کشورش به پای صندوقهای رای خواهند رفت. دراین روزها افغانستان بسوی نزدیک شدن به زمان برگذاری انتخابات درحال نزدیک شدن است. دراین روزها شعارها،تبلیغات و عکسهای نامزدها، حال و هوای شهرهای افغانستان را فراگرفته است.اما چالشها زدوبندهای سیاسی،معاملات روی صحنه و پشت پرده میان نامزدها و سران احزاب سیاسی،افراد بلند رتبه حکومتی و عالمان دینی گمانه زنی های را مبنی برعدم شفافیت در انتخابات،تامین عدالت و عدم حاکمیت قانون در منظومه فکری توده مردم ایجاد نموده است. درنبشته کنونی تلاش نگارنده برآن است تا به عمده سوالهای مانند اینکه: چه عوامل باعث چالشها در انتخابات کنونی افغانستان است؟ افزایش قدرت طالبان دربه چالش کشیدن انتخابات چگونه است؟ نقش نامزدهای مجرم در انتخابات چه تاثیری دارد؟ احزاب سیاسی،عالمان دینی و روشنفکران چه نقشی در انتخابات دارند؟ بپردازد تا بر این گمانه زنی ها نزد مردم اندکی کاهش رنما گردد.که در پایان این متن ضمن اینکه قادر به پاسخگویی سوالهای طرح شده خواهیم بود،علل اصلی چالشهای فراروی انتخابات را که سرنوشت افغانستان را تعیین میکند درخواهیم یافت.

 

1.    نقش طالبان در چالشهای انتخابات:

حضور گسترده طالبان موازی با حکومت مرکزی افغانستان وافزایش تعداد ناراضیان دولتی یکی از موارد تهدید برانگیز درفراسوی انتخابات کنونی افغانستان محسوب میشود. اگریک چشم اندازی پیرامون این چالشها داشته باشیم ریشه وپایه اصلی آن به دولت افغانستان برمیگردد. که نارضایت های عمده ای مردم از توزیع نابرابر قدرت،ارزشها و همسوی دولت در مسایل مختلف است. که این پدیده ها دست به دست هم داده تبدیل به یک بحران گردیده است. یکی  ازنمونه های ملموس و قابل دید این مسایل قضاوتهای یکجانبه دولت درمورد  قبیله عشایر(کوچی ها) یا طالبان دیروز در منازعه با ساکنین والسوالی های 1و2 بهسود و دایمیرداد ولایت میدان وردک و والسوالی ناهور ولایت غزنی بوده است. که طی سالهای اخیر به میان آمده و تا هنوز هم این جانبداری ها ادامه دارد.که وجود چنین امر خود برچالشهای افغانستان می افزاید. از سوی دیگر افغانستان شاهد گسترش قدرت طالبان بصورت چشمگیری به خصوص در ولایت های که در گذشته گروه طالبان وجود نداشت و اگر وجود داشت هم بصورت منفعل بود. امروز دراکثر ولایات افغانستان گروه طالبان فعالیت دارند که این فعالیت آنها دال بر عدم داشتن مشروعیت،اقتدارو حاکمیت دولت و نداشتن یک تعریف از منافع ملی و سیاست خارجی وعدم یک استراتیژی در سطح منطقه ونظام بین الملل است. پدیده طالبانیزم و القاعده در افغانستان همیشه شالوده های خارجی داشته است. که متاثراز دخالت کشورهای همسایه به خصوص هماسیه جنوبی افغانستان بوده است. اما  سیاست مداران افغانی همواره  این کشوررا گاهی دوست و گاهی هم تمویل کننده تروریسم خطاب نموده است.

 

2.    تاثیر نامزدهای مجرم :

افغانستان پس از پشت سرگذاشتن بیش از سه دهه جنگهای داخلی درسال 2001میلادی درست پس از واژگون شدن مرکز بازرگانی ایالات متحده امریکا توسط القاعده مورد توجه جامعه جهانی قرارگرفت. که پس از این حادثه، جامعه جهانی در راس ایالات متحده برآن شدند تا القاعده و طالبان را از هم بپاشند که با هماهنگی پیمان اتلانتیک شمالی (ناتو) در افغانستان حضور نظامی پیداکرد و دولت و نظام حکومتی جدید جمهوری مبتنی بر دمکراسی را ایجاد نمود که زمینه فعالیت برای تمام احزاب سیاسی که در گذشته وجود داشت به استثنای طالبان تندرو فراهم گردید وپس از حکومت موقت و انتقالی برای اولین بار مرد م افغانستان برای تعیین رییس جمهورشان به پای صندوق های رای رفتند که حامد کرزی برنده انتخابات گذشته اعلان شد. اکنون بیش از چهار سال از ریاست جمهوری کرزی می گذرد،اکنون افغانستان در آستانه دور دوم انتخابات ریاست جمهوری قرار دارد. دراین دور ما شاهد 41 نامزد ریاست جمهوری هستیم که درمیان آنها افراد و اشخاصی هستند که متهم به نقض حقوق بشر،جرایم جنگی ، قاچاق مواد مخدر،فساد اداری و... آلوده اند.فراهم نمودن زمینه ها برای این افراد خود مشروعیت کمیسیون مستقل انتخابات، کمیسیون حقوق بشرو نهادهای مدنی و حقوقی بصورت کل روند انتخابات را زیر سوال قرار داده است. این امرخود برپایین آوردن گراف انتظارات مردم ازنتیجه انتخابات راپایین آورده و باعث کاهش مردم در سهم گیری انتخابات میشود.

 

3.    نقش احزاب سیاسی،عالمان دینی و روشنفکران:

زدوبندها،معاملات روی صحنه و پشت صحنه از سوی احزاب سیاسی، اشخاص بلند ربته حکومتی ، عالمان دینی و استفاده های گوناگون اینها مانند استخاره نموده در باره نامزد شخص اول سیاسی کشور،تقسیم پست های بلند حکومتی  میان احزاب سیاسی و نادیده نگریستن به حرفهای طبقه متوسط جامعه (روشنفکران و متخصصین)از نمونه های دیگری برای زیرسوال قرار دادن شفافیت در انتخابات آینده خواهد بود. این قول وقرارهای سران احزاب سیاسی ضمن اینکه برعدم حاکمیت قانون در افغانستان می افزاید یک نوع بی تفاوتی سیاسی را درمنظومه فکری مردم به بار آورده است. دراین صورت جامعه افغانستان ازاین نوع ترفندها وشعارها جز تفره گرفتن دیگر گزینه درانتخابات آینده نخواهد داشت.که این امر خود دارایی پیامدهای درسطح داخلی و بین المللی دارد. که جا دارد جمله تاریخ نگار معروف آقای ویلدرانت را یاد آورشوم وی میگوید: "ارزش یک جامعه برابر به نخبه های آن جامعه است" اگر ما درنگی دراین اشاره ویلدرانت داشته باشیم پدیده های مانند استخاره ،نامزد شدن ناقضین حقوق بشر و... ارزشهای افغانستان را به عنوان یک واحد سیاسی در سطح نظام بین الملل خدشه دارساخته است.

4.    نتیجه گیری:

دریک دسته بندی کلی می توان گفت، وجود گروه طالبان،توزیع نابرابر قدرت میان اقوام،عدم حاکمیت قانون،استفاده های غیر قانونی از قدرت توسط ماموران بلند رتبه دولتی و... از پدیده های است که هر کدام در چالش های فراروی انتخابات به نحوی مستقیم و غیر مستقیم نقش دارد که این عوامل دست به دست هم داده  به مرور زمان تبدیل به یک بحران گردیده است.

 برای گزار از بحران کنونی تنها میتوان با تغیر نظام از قدرت مرکزی به نظام مختلط  که در راس آن  یک  شخص متخصص فعال که در بحرانهای گذشته سهم نداشته باشد نیاز است. در غیر این صورت افغانستان مانند اکنون به عنوان یک کشور بحرانی در منطقه حضور خواهد ماند.

  "نجیب الله یزدانی"

+ نوشته شده در  یازدهم تیر 1388ساعت 11:10 قبل از ظهر  توسط نجیب الله یزدانی  | 

انتخابات ریاست جمهوری افغانستان

 

افغانستان در آستانه انتخابات دور جدید ریاست جمهوری

افغانستان از نقطه نظر ژیوپولیتیکی کشوری است محاط به خشکه و کوهستانی که جمعیت آنها را بیشتر از%98 مسلمانها تشکیل میدهد که به اقوام و ملیت های گوناگون تقسیم بندی گردیده است و بیشترین شهروندان افغانستان را ملیت های تاجک،هزاره،پشتون و ازبک تشکیل میدهند که در ساختار حکومتی افغانستان اکنون فعالانه سهم دارند.

البته تبارهای تاجک،هزاره و ازبک در گذشته ها در چارچوب حکومت به صورت امروزی نبوده است،بلکه در گذشته افغانستان دارایی یک حکومت ثابت نبوده و همیشه در حرج و مرج و الیگارشی قرار داشته است،و حاکمان جابر،متعصب ومتحجرهمواره با ایجاد کردن فاصله میان اقوام فرمانروای میکردند، دراین صورت پایه های اصلی حکومت را منحصر به قوم و تبار خویش(پشتون) واگذار می نمودند و سایر تبارها را در حاشیه و در لایه های پایین دست حکومت قرار میدادند،با تلاش و کوششهای فراوان همچنان تعداد بیشتر از%80 کارمندان پایین رتبه دوایر حکومتی را در ازمنه های تاریخ خراسان بزرگ تبارهای غیر 54پشتون دراختیار داشتند و اکثر صاحبان قلم را نیز تشکیل میدادند اما حاکمان جابر تمام شایستگی های سایر اقوام را نادیده میگرفت.

چرخه حکومت همیشه در حرکت اش ادامه میداد و تغیر جهت را هیچ یک از این حاکمان نمی پذیرفت تا اینکه پس از سقوط حکومت دوکتور نجیب الله و شروع جنگهای داخلی نظام حکومتی سبب شد تا نظام حکومتی افغانستان را به هم بپاشد و پس از دونیم دهه جنگ وخونریزی زیاد در سال 1381ه ش پس از فروپاشیدن مرکز بازرگانی جهانی درایالات متحده امریکا توسط تروریست های القاعده. جامعه جهانی را متوجه ساخت که افغانستان دارد آهسته آهسته تبدیل به مرکز تروریستی که کشورهای منطقه وجهان را تهدید میکند تبدیل خواهد شد. بنا سازمان ملل متحد برآن شد که باید افغانستان را از اشغال القاعده و طالبان رها نماید که با ورود نیروهای پیمان اتلانتیک شمالی(ناتو) به رهبری ایالات متحده امریکا و جبهه مقاومت زون شمال افغانستان به رهبری آمر مسعود توانست افغانستان و منطقه را از یک چالش بزرگ نجات دهند.

پس از آن اجلاس بن صورت پذیرفت و اداره انتقالی به ریاست حامد کرزی تشکیل گردید که بدنبال آن تدویر لویه جرگه به اجرا درآمد و پس از آن قانون اساسی افغانستان صورت رسمی خود را طی مراحل کرد که درآن نظام حکومت جمهوری اسلامی را در پیش گرفت به همین منوال انتخابات ریاست جمهوری در افغانستان برای نخستین بار صورت گرفت که اقای کرزی به عنوان نخستین رییس جمهور منتخب افغانستان انتخاب گردید و به تعقیب آن انتخابات شورای ملی (پارلمان) صورت گرفت که درهردو انتخابات به دلیل اینکه افغانستان دارایی حکومت تازه تاسیس بوده، ومردم افغانستان نیزپس از سالها جنگ به آرمان شان (صلح) رسیده بودند از سوی دیگر برای اولین بار مردم افغانستان شیوه رای دهی انتخابات را با رفتن به پای صندوق های رای را تجربه می کردند. در این صورت جای شک نیست که در انتخابات جعل صورت نگرفته باشد. فریب کاری و جعل در هردو انتخابات مجلس نمایندگان و ریاست جمهوری گذشته صورت گرفته بود و این را هم جامعه جهانی و هم مردم افغانستان بصورت روشن و شفاف میدانند و قابل انکار نیست.

اکنون ما آرام آرام داریم به استانه انتخابات دوره جدید ریاست جمهوری نزدیک می شویم وانتخابات این دوره در حالی صورت میگیرد که افغانستان نظربه سالهای قبل با چالشهای سیاسی و امنیتی بیشتر روبرو است. در انتخابات ریاست جمهوری قبل تمام ولایات افغانستان به پای صندوق های رای دهی آمدند تنها چند منطقه دور افتاده باقیمانده بود،حتی در مناطق جنوب و شرق افغانستان مردم درفرایند انتخابات اشتراک کردند، که تعداد رای دهندگان افغانستان درانتخابات گذشته به هشت میلیون و یکصدهزار نفرواجد شرایط رسیده بود که برای افغانستان کافی بود. اکنون افغانستان با چالشهای روز افزون روبرو است گروه طالبان در بیشتر نقاط افغانستان به خصوص حوزه جنوب و شرق از نفوذ قابل شمار برخورداراند، که این یک تهدید برای انتخابات دور جدید برای افغانستان محسوب می شود.

ازسوی دیگر براساس گفته های کمیسیون مستقل انتخابات افغانستان تعداد کاندیدا برای دور جدید ریاست جمهوری ازدور گذشته بیشتراست.دراین صورت افزود شدن کاندیدان نیزیک چالش محسوب میشود. کاندیدای ریاست جمهوری و مجلس نمایندگان را اکثریت چهره های تشکیل میدهند که افغانستان را بسوی دوزخ سوق دادند. واینها کسانی هستند که با اعلام  کاندیدای خویش و پس از معامله بایک پست حکومتی از کاندید خود به نفع دیگری کنار می روند. دراین صورت با برنده شدن هر کاندیدی تعدای از این طور چهره ها باز هم در حلقه پست های حکومتی فراخوانده میشود. که باوجود همین شخصیت ها در کابینه، افغانستان از چالشها و مشکلات کنونی رهایی نخواهد داشت.

در فرجام من به عنوان فرزند این دیاراز تمام خوانندگان متن احترامانه خواهش می نمایم که این بار در انتخاب خویش عاطفی،احساساتی، مذهبی و لسانی رای ندهند و برای شخص رای دهند که حد اقل درابتدا از دانش و بینش سیاسی خوب برخوردار باشد و دوم دستانش با خون ملت ستم دیده افغانستان آلوده نباشد.

به امید افغانستان آزاد،آباد و سربلند!

نجیب یزدانی

 

+ نوشته شده در  چهارم فروردین 1388ساعت 12:43 بعد از ظهر  توسط نجیب الله یزدانی  | 

به مناسبت سیمینار بین المللی تحقیقات کوشانی

به مناسبت سیمینار بین المللی تحقیقات کوشانی

 

تاریخ مختصر ادبیات افغانستان

              زبان دری،فارســـی قـدیم نیـــست

فارسـی بازمانده زبان پهلوی و لهجه متاثر شونده از زبان دری است

زبان ها را نمیتوان جـــدا کرد اما ریشۀ زبان را میتوان بیان کرد

 

ادیب ایرانی می نویسد: "..پارتها پس ایستلای یونانیان برخاسته زبان آنان در قلمرو امپرواتوری شان زبان پارتی و آن زبان رسمی و اداری بوده است"

(ش،جلد اول،ص:25 )

یک تعداد از نویسده گان ایران و افغانستان به استناد بیت فردوسی،کلمه "پارسی دری" را استفاده می کنند که گفته است:

به تازی همی بود تاگاه نصر                         بدانکه شد در جهان شاه نصر

بفرمود تا پارســــــــــی دری                         نبشــــتند و کوتاه شـــد داوری

          در حقیقت منظور فردوسی لهجۀ پارسی، متأثراز زبان دری است که در غرب خراسان (اصفهان،ری و دماوند) رایج بود. او بقول خود،ترجمۀ "کلیله و دمنه" تالیف عبدالله بن مقفع را که به امر نصر بن احمد سامانی به دری برگرداند شده بود،دریکی از ابیات خود از دید گاه شاه سامانی تذکر می دهد. منظور فردوسی و ضاحت زبان دری است نه اینکه زبان دری را به پارسی پیوند زند. یعنی او خواسته که ترجمه این کتاب به پارسی و یا فارسی که لهجه زبان پهلوی و یا عربی را دارد،نبوده بلکه هدفش از پارسی همان زبان متأثر شونده از زبان اصلی دری است. زبان که در بلخ و ماورالنهر مروج است. زیرا نصر بن احمد سامانی در بلخ و بخارا می زیست و آرزو داشت که ترجمه کتاب ها از عربی به دری برگردانده شوند. در این زمینه تفسیر و برداشت محققین ایران هم تفاوت کلی دارد و به این معنی نیست که گویا فردوسی بطور خاص به زبان فارسی صحه گذاشته که "دری" شاخه آن باشد.

منظور فردوسی وضاحت زبان دری است نه اینکه زبان دری را به پارسی پیوند زند، یعنی او خواسته که ترجمه این کتاب را به پارسی و یا فارسی که لهجۀ زبان پهلوی و یا عربی دارد، نبوده بلکه هدفش از پارسی همان زبان متاثر شونده از زبان اصلی دری است.

           زبان و ادبیات دری بعد از اسلام تا تلفیق زبان و فرهنگ عرب نضج و گسترش و سیع یافت،ادیبان و شاعران زیادی در افغانستان ظهور نمودند. با آنکه زبان دری متأثر از کلمات عربی نیز گردید که اکنون جز این زبان به شمار می رود، بازهم از لحاظ قواعد و دستور،مکالمات و اصطلاحات، منشور و فرمان پادشاهان،هم در شعر و هم ادبیات غنی و مستقل بوده و توانسته است در برابر نفوذ زبان های دیگر مقاومت نماید و زنده بماند.

قبل ازاینکه سیر زبان ادبی دری  را مورد بررسی قرار دهیم و ریشه های این زبان را مطرح نمایم،بهتر است تا در زمینه زبان های اصلی افغانستان قدیم (خراسان) بررسی صورت گیرد.

دوکتور ذبیح الله صفا یکتن از محققین ایرانی، ادبیات و زبان را در سه قرن اول هجری به سه بخش جدا از هم تصنیف نموده است: ادبیات عربی،زبان پهلوی و ادبیات دری.

         وی می نویسد:"..ادبیات عربی یعنی زبان و نثر و نظم تازی ….." ادبیات پهلوی را از آنروی که بازماندۀ لهجۀ رسمی،دینی و ادبی دوره ساسانی بوده است….وادبیات دری را از آنروی که زبان ادبی، رسمی و سیاسی در دوره اسلامی شد."

(ج،ص:131)

          این محقق ایرانی خود،زبان دری را از پهلوی (فارسی قدیم) جدا دانسته و زبان فارسی را منحصر به دوره شاهان ساسانی می داند. در حالیکه در جای دیگری ادبیات دری در دوره قبل از اسلام و به حیث یک زبان اصیل آریانای کبیر که مرکز آن دولت بلخ تاریخی در شمال افغانستان است، یاد نموده است.

       به باور ذبیح الله صفا محقق ایرانی: ادبیات عربی یعنی زبان و نثر و نظم تازی….. "ادبیات پهلوی را از آنروی که بازماندۀ لهجۀ رسمی،دینی وادبی دوره ساسانی بوده است…وادبیات دری را از آنروی که زبان ادبی، رسمی و سیاسی در دوره اسلامی شد."

         سوال این در اینست که هر گاه این زبان قبل از اسلام در دربار شاهان هخامنشی وجود داشته (که هم وجود داشت)،و زبان دربار شمرده می شد و منشا آنرا بلخ و بلخیان می دانند که باز هم این زبان قدامت بیشتر دارد و زبان اصلی بود. پس "دری" حتی در نشوورشد زبان پهلوی اثر داشته است.

         محققان افغان به این باورند که "…انتشار زبان دری برای اولین بار از مشرق صورت گرفته وزبان عامه مردم ایران در آن وقت زبان پهلوی بوده است چنانکه غالب آثار دینی، ادبی و علمی که در آن حدود نوشته شده به همین زبان پهلوی میباشد. حتی اشعاری هم که در فارس،همدان،آذربایجان و طبرستان گفته میشد تا مدتی بزبان پهلوی طبری و یا سایر زبان های محلی بود درصورتیکه قدیم ترین اشعار که در خراسان زمین از طرف حنظله بادغیسی،محمد بن وصیف سکزی و بام گرد خارجی گفته شده همه به زبان فصیح دری بوده است…"

(ژ،جلد پنجم، 400)

          وهرگاه گویند که این زبان (دری) زبان مشرق و اهل خراسان و یا افغانستان امروزی است که مرکز آن دامنه کوه های هندوکش است،بازهم منشأ و مبدا زبان دری افغانستان شمرده می شود و لهجه های ماحولش متاثر از غنای ادبی این زبان قرار گرفته است.

          دری بعد از اسلام،زبان ادبی،رسمی و سیاسی بود اکثر دانشمندان،شاعران و ادیبان با همین زبان در سرزمین افغانستان سخن می گفتند و آثار ارزشمندی را هم بجای گذاشتند. اکنون همه آثار دری بعنوان متون اساسی تاریخی و ادبی افغانستان در کشور ما و در هند،آسیای میانه و ایران وجود دارد. اکثر تذکره نویسان به این باور اند که زبان و ادبیات دری در قرن اول هجری بطور کامل آن در افغانستان(خراســـــان) منحیث زبان ادبیات،سیاست و اجتماع مطرح گردید. ابوحفص سغدی اولین شاعر زبان دری شمرده می شود.

         اگرما به قدیمترین آثار رو بیاوریم و عمیقاً مطالعه کنیم با وضاحت در می یابیم که همۀ این کتاب ها به زبان سلیس دری نوشته شده است مانند گرشاسپ نامه،شاهنامه ابی منصوری، شاهنامه دقیق بلخی،تاریخ سیستان،عجایب البلدان، حدودالعالم،تفسیر طبری و امثال آن.

         یکی از دلایل دیگری که زبان دری را به افغانستان نسبت واقعی میدهد،نوشته های قرن سوم و چهارم هجری است که نویسنده گان نوشته اند وشعر سروده اند. زبان دری،زبان عامه مردم بود.در حالیکه در فارس هیچ یک نوشته و یا رسالۀ را شما پیدا نمی کنید که در قرون سوم و چهارم هجری به زبان دری درآنجا نوشته شده باشد. اکثر نوشته ها به زبان پهلوی و لهجه های محلی آن است.

.در حالیکه در فارس هیچ یک نوشته و یا رسالۀ را شما پیدا نمی کنید که در قرون سوم و چهارم هجری به زبان دری درآنجا نوشته شده باشد. اکثر نوشته ها به زبان پهلوی و لهجه های محلی آن است.

        محققان افغان هم در دایرة المعارف آریانا چنین نتیجه گیری دارند که "زبان دری لهجه خاص مردم خراسان چون بلخ،هرات،غزنه و بدخشان بوده است که آهسته آهسته توسعه و انتشار یافته و مردم سایر بلاد ایران که از خود لهجۀ بومی داشتند از این شیوه زیبا پیروی کردند و تدریجاً از زبان های محلی خود چون پهلوی (فارسی)،طبری و غیره دست برداشتند."

  (ژ،جلد پنجم،ص:400)

نوشته و تحقیق: دکتور محمد حلیم "تنویر"

مصتدی صفحه: نجیب الله "یزدانی"

بر گرفته شده : روزنامه انیس شماره 20978 سه شنبه 29/08/1386

 

+ نوشته شده در  یکم آذر 1386ساعت 9:56 قبل از ظهر  توسط نجیب الله یزدانی  |